زیبائیهای زندگی
ایمیل خود را در قسمت خواسته شده بنویسید تا مطالب جدید وبلاگ هر روز برای شما ارسال شود
یکشنبه پنجم اسفند 1386

قدم اول

سخت ترین قدم

قدیمها موقعی که به استخر می رفتم و کم کم شنا یاد گرفته بودم همیشه آرزو داشتم از پله های دایو به داخل استخر بپرم ( کسانیکه شنا کرده اند میدانند دایو یک نردبان چند طبقه است که شناگران بسته به مهارت خود از طبقات آن بالا رفته و به داخل استخر شیرجه میروند) می گفتم که پریدن از پله ها برایم آرزویی شده بود ولی هربار که به استخر می رفتم و به ارتفاع آن نگاه می کردم بی خیال می شدم و کار را به دفعه بعد موکول می کردم تا اینکه در آخرین مرتبه ای که به اسخر رفتم به ما اعلام شد بدلیل باز سازی اساسی تا چند سال استخر تعطیل است و این برای ما که از سهمیه دبیرستان برای رفتن به استخر استفاده می کردیم به معنی خداحافظی با آن استخر بود. ( دیگر به ما بلیط مجانی ندادند، حیف )

این بار بود که عزمم جزم شد که هرطور شده نقشه خودم را عملی کنم پس با هر ترس و لرزی که بود به بالای دایو رفتم و آنجا بود که عین کارتونها سرم گیج رفت که وای من باید از این ارتفاع بپرم؟ حدود یک ربع آن بالا بودم و به علت تعداد زیاد نفراتی که مرتب از پله ها بالا می آمدند امکان برگشتم نبود و افرادی که به بالا میرسیدند مرتبا غرغر می کردند که جلوی راه آنها را گرفته ام در همین حین صدای سوت مدیر استخر بلند شد و این به معنی اتمام نوبت ما بود و باید هرچه زودتر از آب خارج می شدیم در یک لحظه با خودم تصمیم گرفتم که اگر از پله ها پایین بروم تا آخر عمر پشیمان خواهم شد و پریدم!

چند ثانیه بعد هیج وقت از خاطرم نمی رود وقتی پریدم اول کمی پایم سوخت چون محکم با سطح آب برخورد کرده بودم و بعد من بودم و حدود سه متر آب بالای سرم خوشبختانه سریع خودم را به سطح رساندم و از استخر بیرون رفتم ولی شیرینی آن لحظه تا آخر عمر برایم خواهد ماند.

 

 خوب همه این خاطره ها را برای این گفتم که بدانیم سخت ترین قدم در شروع کارها همان اولین قدم است و بعد از آن انجام مابقی خیلی سخت نبست این میتواند برای همه موارد زندگی اعم از اقتصادی مالی تحصیلی و غیره باشد و بخصوص برای مایی که حساستر و لطمه پذیر تریم باید مورد نظر قرار بگیرد.

اگر دوست داری ورزش را شروع کنی و از شر عضلات ضعیف راحت شوی نیاز نیست در ابتدا روزی ۲ کیلومتر بدوی و یا ۵۰ ست دمبل ۲۰ کیلویی بزنی همان اول با روزی ۱۰ قدم و یا یک جفت دمبل یک کیلویی شروع کن.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 بهمن 1387 توسط محمدرضا امین
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386

قابل احترام یا ترحم

پای صحبت بعضی از همدردها که می نشینی و یا به نحوی با مشکلات آنها آشنا می شوی دلت می گیرد از تلخی روزگار و هزاران چرایی که جوابی برای آنها پیدا نمی شود و بدترین آنها این است (( چرا من؟)) اما در پایان این جاده چراها هیچ چیز نیست باور کنید هیچ چیز بجز نابودی اعصاب و روان سئوال کننده.

اما پیشنهاد دیگری دارم . یک لحظه فکر کنید بجای تلوتلو خوردن روی این پاهای لرزان آنها را نداشتیم و یا مثل بعضیها بدلایل مختلف فلج کامل بودیم آنوقت چه؟

خدارا شکر من همه دردهایی را که مبتلایان به ام اس می کشند کمابیش چشیده ام تا بعضیها نگویند دلش خوش است و از درد ما خبر ندارد. هنوز که هنوز است وقتی با عصا هستم و بعضی از من میپرسند شما که جوانی چرا با عصا؟ به آنها لبخندی میزنم و میگویم این یار من است حالا تا چند سال دیگر خدا عالم است؟

باید یادمان باشد علی رغم همه مشکلاتی که داریم زنده ایم و نفس می کشیم و یک انسان زنده همیشه باید کاری کند در جامعه خود قابل احترام باشد و نه ترحم و فاصله انداختن بین این دو کلمه و متعلق شدن به یکی ازآنها بسیار ساده و بسیار سخت است بسیار ساده چون اعمال و رفتار ماست که مارا محترم و یا قابل ترحم میکند و سخت از این بابت که نیازمند همت و پشتکار ماست.

خوشحال میشوم نظرات شما بدانم.

بهتر است برای ثبت نظرات خود از اینترنت اکسپلورر استفاده کنید.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 بهمن 1387 توسط محمدرضا امین
(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3